از مطبخ غمهاش بلا میرسدم (1138)
-
اندازه متن
+
از مطبخ غمهاش بلا میرسدم
هر لحظه به صد گونه ابا میرسدم
بوی جگر سوخته هر دم زدنی
بر مایدهٔ غم از کجا میرسدم
از مطبخ غمهاش بلا میرسدم
هر لحظه به صد گونه ابا میرسدم
بوی جگر سوخته هر دم زدنی
بر مایدهٔ غم از کجا میرسدم
ای ماه چو ابر بس گرستم بیتو در مه به نشاط ننگریستم بیتو
برخاستم از جان…
آمدیم…

