آکادمی پلیکان

از یکی آتش برآوردم تو را (173)

- اندازه متن +

از یکی آتش برآوردم تو را
در دگر آتش بگستردم تو را

از دل من زاده‌ای همچون سخن
چون سخن آخر فروخوردم تو را

با منی وز من نمی‌داری خبر
جادو ام من جادویی کردم تو را

تا نیفتد بر جمالت چشم بد
گوش مالیدم بیازردم تو را

دائم اقبالت جوان شد ز آنچ داد
این کف دست جوانمردم تو را

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×