ای آتش بخت سوی گردون رفتی (1689)
-
اندازه متن
+
ای آتش بخت سوی گردون رفتی
وی آب حیات سوی جیحون رفتی
با تو گفتم که بیدلم من بیدل
بیدل اکنون شدم که بیرون رفتی
ای آتش بخت سوی گردون رفتی
وی آب حیات سوی جیحون رفتی
با تو گفتم که بیدلم من بیدل
بیدل اکنون شدم که بیرون رفتی
تا ظن نبری که از غمانت رستم یا بیتو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق…
تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب…

