ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی (1713)
-
اندازه متن
+
ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی
دل را ز غرور نفس پرداختیی
گر معرفتش ترا مسلم بودی
یک لحظه به غیر او نپرداختیی
ای بنده اگر تو خواجه بشناختیی
دل را ز غرور نفس پرداختیی
گر معرفتش ترا مسلم بودی
یک لحظه به غیر او نپرداختیی
به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی بجوشد از تک دل چشمه چشمه شیرینی
کلید…
گفتم صنمی شدی که جان را وطنی گفتا که حدیث جان مکن گر ز منی
گفتم…

