آکادمی پلیکان

ای بکرده رخت عشاقان گرو (2226)

- اندازه متن +

ای بکرده رخت عشاقان گرو
خون مریز این عاشقان را و مرو

بر سر ره تو ز خون آثار بین
هر طرف تو نعره خونین شنو

گفتم این دل را که چوگانش ببین
گر یکی گویی در آن چوگان بدو

گفت دل کاندر خم چوگان او
کهنه گشتم صد هزاران بار و نو

کی نهان گردد ز چوگان گوی دل
کاندر آن صحرا نه چاه است و نه گو

گربه جان عطسه شیر ازل
شیر لرزد چون کند آن گربه مو

زر کان شمس تبریزی است این
صاف باشد گر بجویی جو به جو

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×