ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت (219)
-
اندازه متن
+
ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت
وی هرچه گهر فتاده در پای لبت
از راهزنان رسیده جانم تا لب
گر ره ندهی وای من و وای لبت
ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت
وی هرچه گهر فتاده در پای لبت
از راهزنان رسیده جانم تا لب
گر ره ندهی وای من و وای لبت
حکم نو کن که شاه دورانی سکه تازه زن که سلطانی
حکم مطلق تو راست در…
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی…

