ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت (219)
-
اندازه متن
+
ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت
وی هرچه گهر فتاده در پای لبت
از راهزنان رسیده جانم تا لب
گر ره ندهی وای من و وای لبت
ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت
وی هرچه گهر فتاده در پای لبت
از راهزنان رسیده جانم تا لب
گر ره ندهی وای من و وای لبت
کی باشد اختری در اقطار در برج چنین مهی گرفتار
آواره شده ز کفر و ایمان…
از چهرهٔ آفتاب مهوش گردی وز صحبت کبریت تو آتش گردی
تو جهد کنی که ناخوشی…

