ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت (219)
-
اندازه متن
+
ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت
وی هرچه گهر فتاده در پای لبت
از راهزنان رسیده جانم تا لب
گر ره ندهی وای من و وای لبت
ای هرچه صدف بستهٔ دریای لبت
وی هرچه گهر فتاده در پای لبت
از راهزنان رسیده جانم تا لب
گر ره ندهی وای من و وای لبت
هم عابد و هم زاهد و هم خونریز است خونریزی او خلاصهٔ پرهیز است
خورشید چو…
ای ضیاء الحق حسام الدین بگیر یک دو کاغذ…

