آکادمی پلیکان

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد (606)

- اندازه متن +

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
یک روز همی‌خندد صد سال همی‌لرزد

خربندگی و آنگه از بهر خر مرده
بهر گل پژمرده با خار همی‌سازد

زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند
زیرا که همه خنده زین خنده همی‌خیزد

ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت
تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد

ای خسته افتاده بنگر که که افکندت
چون درنگری او را هم اوت برانگیزد

گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش
شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×