بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی (1799)
-
اندازه متن
+
بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی
میخفت خرد بر رخ او آب زدی
دادی همه را به وعده خواب خرگوشی
وز تیغ فراق گردن خواب زدی
بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی
میخفت خرد بر رخ او آب زدی
دادی همه را به وعده خواب خرگوشی
وز تیغ فراق گردن خواب زدی
گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری در هر دو حال خود را از یار وانگیری

