بیمن به زبان من سخن میآید (599)
-
اندازه متن
+
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
زهر و شکر آرزوی من میآید
ز آینده که داند چه کرا میشاید
بیمن به زبان من سخن میآید
من بیخبرم از آنکه میفرماید
زهر و شکر آرزوی من میآید
ز آینده که داند چه کرا میشاید
بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد
بیچاره دلی که ماند بیتو طوطیست…
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در…

