تا چند ز جان مستمند اندیشی (1812)
-
اندازه متن
+
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
آنچه از تو ستد همین کالبد است
یک مزبله گو مباش چند اندیشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
آنچه از تو ستد همین کالبد است
یک مزبله گو مباش چند اندیشی
ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری
آن خواجه خوش لقا چه دارد بازار مرا بها چه دارد
او عشوه دهد از او…

