دوش آمد آن خیال تو رهگذری (1876)
-
اندازه متن
+
دوش آمد آن خیال تو رهگذری
گفتم بر ما باش ز صاحب نظری
تا صبح دو چشم من بگفتش بتری
مهمان منی به آب چندانکه خوری
دوش آمد آن خیال تو رهگذری
گفتم بر ما باش ز صاحب نظری
تا صبح دو چشم من بگفتش بتری
مهمان منی به آب چندانکه خوری
ماهی فارغ ز چارده میبینم بیچشم بسوی ماه ره میبینم
گفتی که از او همه جهان…

