دوش آمد آن خیال تو رهگذری (1876)
-
اندازه متن
+
دوش آمد آن خیال تو رهگذری
گفتم بر ما باش ز صاحب نظری
تا صبح دو چشم من بگفتش بتری
مهمان منی به آب چندانکه خوری
دوش آمد آن خیال تو رهگذری
گفتم بر ما باش ز صاحب نظری
تا صبح دو چشم من بگفتش بتری
مهمان منی به آب چندانکه خوری
ابناء ربیعنا تعالوا فالورد یقول لا تبالوا
و العشق یصیحکم جهارا الخلد لکم فلا تزالوا
مطرب جانهای دل برده تا به شب تا به شب همین پرده
جانهایی که مست و…

