آکادمی پلیکان

ز اول بامداد سر مستی (3153)

- اندازه متن +

ز اول بامداد سر مستی
ورنه دستار کژ چرا بستی؟!

به خدا دوش تا سحر همه شب
باده بی‌صرفه، صرف خوردستی

در رخ و رنگ و چشم تو پیداست
که ازان بازی و ازان دستی

نانچ خوردی بده به مخموران
ای ولی نعمت همه هستی

شیر امروز در شکار آمد
لرزه در که فتاد در پستی

بدویدن ازو نخواهی رست
سر بند عاشقانه و رستی

تا که پیوسته در امان باشی
چون بدار الامانش پیوستی

شصت فرسنگ از سخن بگریز
که ز دام سخن درین شستی

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×