سوگند همی خورد پریر آن ساقی (1895)
-
اندازه متن
+
سوگند همی خورد پریر آن ساقی
میگفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی
عقلی نگذارم به جهان من باقی
سوگند همی خورد پریر آن ساقی
میگفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی
عقلی نگذارم به جهان من باقی
شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت برای بندهٔ خود لطفها گفت
چه گویم من مکافات تو…
نه آن بیبهره دلدارم که از دلدار بگریزم نه آن خنجر به کف دارم کز این پیکار بگریزم
…

