صبح آمد و وقت روشنائی آمد (749)
-
اندازه متن
+
صبح آمد و وقت روشنائی آمد
شبخیزان را دم جدائی آمد
آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب
وقت هوس شکر ربائی آمد
صبح آمد و وقت روشنائی آمد
شبخیزان را دم جدائی آمد
آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب
وقت هوس شکر ربائی آمد
عشقست طریق و راه پیغمبر ما ما زادهٔ عشق و عشق شد مادر ما
ای مادر…
با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی رو که بدین عاشقی سخت عظیم گولکی
ای…

