صبح آمد و وقت روشنائی آمد (749)
-
اندازه متن
+
صبح آمد و وقت روشنائی آمد
شبخیزان را دم جدائی آمد
آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب
وقت هوس شکر ربائی آمد
صبح آمد و وقت روشنائی آمد
شبخیزان را دم جدائی آمد
آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب
وقت هوس شکر ربائی آمد
آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدهست در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدهست
مشتری…
عشقست زهر چه آن نشاید مانع گر عشق نبودی، ننمودی صانع
دانی که حروف عشق را…

