صد بار ز سر برفت عقلم و آمد (751)
-
اندازه متن
+
صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
از کار بماندم وز بیکاری نیز
تا عاقبت کار کجا انجامد
صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
از کار بماندم وز بیکاری نیز
تا عاقبت کار کجا انجامد
کاری ز درون جان میباید وز قصه شنیدن این گره نگشاید
یک چشمهٔ آب در درون…
از شور و جنون رشک جنان را بزدم ز آشفته دلی راحت جان را بزدم
جانیکه…

