صد بار ز سر برفت عقلم و آمد (751)
-
اندازه متن
+
صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
از کار بماندم وز بیکاری نیز
تا عاقبت کار کجا انجامد
صد بار ز سر برفت عقلم و آمد
تا کی ز می شیفتگان آشامد
از کار بماندم وز بیکاری نیز
تا عاقبت کار کجا انجامد
فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر فغان که بنده مر او را نبود یار سفر
هرگز ز دماغ بنده بوی تو نرفت وز دیدهٔ من خیال روی تو نرفت
در آرزوی…

