عشقی آمد که عشقها سودا شد (767)
-
اندازه متن
+
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
عشقی آمد که عشقها سودا شد
سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من
واگشت و هزار بار صورتها شد
از این تنگین قفس جانا پریدی وزین زندان طراران رهیدی
ز روی آینه گل دور کردی…
ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی ما را و جهان را تو در این خانه نیابی
…

