من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم (1333)
-
اندازه متن
+
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم
یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم
نقش خود را نثار عالم کردم
وز نقش تو من آب به آدم ندهم
من خاک ترا به چرخ اعظم ندهم
یک ذره غمت بهر دو عالم ندهم
نقش خود را نثار عالم کردم
وز نقش تو من آب به آدم ندهم
کس از خم چوگان تو گوئی نبرد وز وصل تو ره به جستجوئی نبرد
گر یوسف…
درخت و برگ برآید ز خاک این گوید که «خواجه هر چه بکاری تو را همان روید»

