هر عمر که بیدیدن اصحاب بود (846)
-
اندازه متن
+
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود
یا مرگ بود به طبع یا خواب بود
آبی که ترا تیره کند زهر بود
زهری که ترا صاف کند آب بود
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود
یا مرگ بود به طبع یا خواب بود
آبی که ترا تیره کند زهر بود
زهری که ترا صاف کند آب بود
رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار چون مرا دیوانه کردی گوش دار
گفت بنگر…
مه را طرفی به ماه رو میماند چیزیش بدان فرشته خو میماند
نی نی ز کجا…

