هر عمر که بیدیدن اصحاب بود (846)
-
اندازه متن
+
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود
یا مرگ بود به طبع یا خواب بود
آبی که ترا تیره کند زهر بود
زهری که ترا صاف کند آب بود
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود
یا مرگ بود به طبع یا خواب بود
آبی که ترا تیره کند زهر بود
زهری که ترا صاف کند آب بود
برجه که بهار زد صلایی در باغ خرام چون صبایی
از شاخ درخت گیر رقصی وز…
پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند از پاک میپذیرد در خاک میرساند
در عشق…

