همچو گویی سجده کن بر رو و سر (188-3)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۴/۱۹
-
اندازه متن
+
بخش ۱۸۸ – رسیدن آن عاشق به معشوق خویش چون دست از جان خود بشست
همچو گویی سجده کن بر رو و سر
جانب آن صدر شد با چشم تر
جمله خلقان منتظر سر در هوا
کش بسوزد یا برآویزد ورا
این زمان این احمق یک لخت را
آن نماید که زمان بدبخت را
همچو پروانه شرر را نور دید
احمقانه در فتاد از جان برید
لیک شمع عشق چون آن شمع نیست
روشن اندر روشن اندر روشنیست
او به عکس شمعهای آتشیست
مینماید آتش و جمله خوشیست
ای جهان را دلگشا اقبال عشق (1309)
ای جهان را دلگشا اقبال عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق
ای صفا و ای…
مولانا 
