و هو معکم از او خبر میآید (837)
-
اندازه متن
+
و هو معکم از او خبر میآید
در سینه از این خبر شرر میآید
زانی ناخوش که خویش نشناختهای
چون بشناسی دگر چه در میآید
و هو معکم از او خبر میآید
در سینه از این خبر شرر میآید
زانی ناخوش که خویش نشناختهای
چون بشناسی دگر چه در میآید
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن…
از لشکر صبرم علمی بیش نماند وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند
وین طرفه تر…

