پیوسته مها عزم سفر میداری (1811)
-
اندازه متن
+
پیوسته مها عزم سفر میداری
چون چرخ مرا زیر و زبر میداری
شیری و منم شکار در پنجهٔ تو
دل خوردئی و قصد جگر میداری
پیوسته مها عزم سفر میداری
چون چرخ مرا زیر و زبر میداری
شیری و منم شکار در پنجهٔ تو
دل خوردئی و قصد جگر میداری
ای آنکه ز تو مشکلم آسان گردد سرو و گل و باغ مست احسان گردد
گل…
در چشم منست ابروی همچو کمان من روح سپر کرده و او تیر زنان
چون زخم…

