گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد (630)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۸/۱
-
اندازه متن
+
گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد
بر هر چه امیدستت کی گیرد او دستت
بر شکل عصا آید وان مار دوسر باشد
وان غصه که میگویی آن چاره نکردم دی
هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد
خودکرده شمر آن را چه خیزد از آن سودا
اندر پی صد چون آن صد دام دگر باشد
آن چاره همیکردم آن مات نمیآمد
آن چاره لنگت را آخر چه اثر باشد
از مات تو قوتی کن یا قوت شو او را تو
تا او تو شوی تو او این حصن و مفر باشد
جانی دارم لجوج و سرمست و فضول (1091)
جانی دارم لجوج و سرمست و فضول وانگه یاری لطیف و بیصبر و ملول
از من…
مولانا 
