گفتم که مگر غمت بود درمانم (1297)
-
اندازه متن
+
گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
او از سر لطف گفت درمان تو چیست
گفتم وصلت گفت بر این درمانم
گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
او از سر لطف گفت درمان تو چیست
گفتم وصلت گفت بر این درمانم
خزان عاشقان را نوبهار او روان ره روان را افتخار او
همه گردن کشان شیردل را…
ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
…

