رباعی

ای مفخر و سلطان همه دلداران (1425)

ای مفخر و سلطان همه دلداران
جالینوسی برای این بیماران

روز باران بگلشنت جمع شویم
شیرین باشند روز باران یاران

ای نالهٔ عشق تو رباب دل من (1426)

ای نالهٔ عشق تو رباب دل من
ای ناله شده همه جواب دل من

آن دولت معمور که می‌پرسیدی
یا بی‌تو و لیک در خراب دل من

ای نالهٔ عشق تو رباب دل من (1427)

ای نالهٔ عشق تو رباب دل من
ای ناله شده همه جواب دل من

آن دولت معمور که می‌پرسیدی
یا بی‌تو و لیک در خراب دل من

این بنده مراعات نداند کردن (1428)

این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن

این مستی ما چو مستی مستان نیست
پیداست حد مستی افیون خوردن

این دیدهٔ من کز نگرد دور از من (1429)

این دیدهٔ من کز نگرد دور از من
ای صحت صد دیدهٔ رنجور از من

گر کژ نگرم پس به که کژ راست شود
ور شب باشم چون طلبی نور از من

ای یار به انکار سوی ما نگران (1430)

ای یار به انکار سوی ما نگران
زیرا که نخورده‌ای از آن رطل گران

از شادی من بهشت گردیده جهان
غم مسخرهٔ منست و میر دگران

ای یار بیا و بر دلم بر میزان (1431)

ای یار بیا و بر دلم بر میزان
وی زهره بیا و از رخم زر میزان

آنان که میان ما جدائی جستند
دیوار بد و نمای و گو سر میزن

ای یک قدح از درد تو دریای جهان (1432)

ای یک قدح از درد تو دریای جهان
گم کرده جهان از تو سر و پای جهان

خواهد که جهان ز عشق تو پرگیرد
ای غیرت تو ببسته پرهای جهان

با دل گفتم اگر بود جای سخن (1433)

با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دوست غمم بگو در اثنای سخن

دل گفت به گاه وصل با یار مرا
نبود ز نظاره هیچ پروای سخن

با دل گفتم عشق تو آغاز مکن (1434)

با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
بازم در صد محنت و غم باز مکن

دل تیره‌گیی کرد و بگفت ای سره مرد
معشوق شگرفست برو ناز مکن