صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی (479)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۷/۱۶
-
اندازه متن
+
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پیاله خور که حلال است خون او
در کار یار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست
مطرب نگاه دار همین ره که میزنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
ساقی به بینیازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی (469)
أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
حافظ 
