گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم (341)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۷/۲۰
-
اندازه متن
+
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست
من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
شاهِ شوریدهسران خوان منِ بیسامان را
زان که در کمخِرَدی از همه عالم بیشم
بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی
تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم
اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسان
که ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟
حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
خط عذار یار که بگرفت ماه از او (413)
خط عذار یار که بگرفت ماه از او خوش حلقهایست لیک به در نیست راه از او
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
حافظ 
