بر مفرش خاک، خفتگان میبینم (125)
-
اندازه متن
+
بر مفرش خاک، خفتگان میبینم
در زیرِ زمین، نهفتگان میبینم
چندان که به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
بر مفرش خاک، خفتگان میبینم
در زیرِ زمین، نهفتگان میبینم
چندان که به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
در دهر هر آنکه نیمنانی دارد از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود…
حکایت 26 : گویند روزی حکیمی پسر خویش را پند میداد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان…

