بر مفرش خاک، خفتگان میبینم (125)
-
اندازه متن
+
بر مفرش خاک، خفتگان میبینم
در زیرِ زمین، نهفتگان میبینم
چندان که به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
بر مفرش خاک، خفتگان میبینم
در زیرِ زمین، نهفتگان میبینم
چندان که به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره…
خورشید به گِل نَهُفت مینتوانم و اسرار زمانه گفت مینتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد…

