نه مینهیام که خاطر آزاد کنی
-
اندازه متن
+
نه مینهیام که خاطر آزاد کنی
نه آن کنی ای مه، که دلم شاد کنی
خواهم که بدانم که ز ویرانی من
اندر سر چیستی که بنیاد کنی؟
نه مینهیام که خاطر آزاد کنی
نه آن کنی ای مه، که دلم شاد کنی
خواهم که بدانم که ز ویرانی من
اندر سر چیستی که بنیاد کنی؟
رفتند حریفان که پریشان بودند با مجلسیان محرم و خویشان بودند
مجلس تهی آمد زهمه تا…
افتادم از چشم و به دامان شدمش آورد نظر سوی گریبان شدمش
من سیل سرشکم که…

