نه مینهیام که خاطر آزاد کنی
-
اندازه متن
+
نه مینهیام که خاطر آزاد کنی
نه آن کنی ای مه، که دلم شاد کنی
خواهم که بدانم که ز ویرانی من
اندر سر چیستی که بنیاد کنی؟
نه مینهیام که خاطر آزاد کنی
نه آن کنی ای مه، که دلم شاد کنی
خواهم که بدانم که ز ویرانی من
اندر سر چیستی که بنیاد کنی؟
شب مینهدم هزارها نکته به گوش می جوشد و می آیم با وی در جوش
چون…
یک خاطر از کار تو آزاد نشد آزاده ای از حرف تو آباد نشد
بشکستی دلها…

