با دل به سفر شدم پی درمانی
-
اندازه متن
+
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
گفتم به دلم دور ز میندانش به دل گفت ولی سر به بیانانش به
گفتم که…
کارم هم بزم دوست افروختن است. بردامن ، سیل اشک اندوختن است.
گر نیکم اگر بدم…

