با دل به سفر شدم پی درمانی
-
اندازه متن
+
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
هر ره که زدم رقیب خاموش نشد بر یک صدم دلیل وی گوش نشد
با اینهمه…
ناکرده گنه مرا گنه میشمرد با صبح سفيد من سیه میشمرد
دانم که چه اینم شمرد،…

