با دل به سفر شدم پی درمانی
-
اندازه متن
+
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
آن وقت که گلها به چمن میخندند از بین هزار گل یکی برکندند
این با که…
چون چنگ گرم به گوش مالی دانم آنی که در افکنی به گوش آن خوانم
بر…

