کارم هم بزم دوست افروختن است
-
اندازه متن
+
کارم هم بزم دوست افروختن است.
بردامن ، سیل اشک اندوختن است.
گر نیکم اگر بدم تو در شمع نگر
کز خنده و گریه آخرش سوختن است
کارم هم بزم دوست افروختن است.
بردامن ، سیل اشک اندوختن است.
گر نیکم اگر بدم تو در شمع نگر
کز خنده و گریه آخرش سوختن است
بیم است مرا ز روز و هم بیم ز شب می سوزدم استخوان، از این است تعب
دل گفت که: شمع مجلس افروز منم جان گفت: ولیک خان و مان سوز منم
دلدار…

