آمد بسوی مسجد زاهد مردی
-
اندازه متن
+
آمد بسوی مسجد زاهد مردی
و آمد به سوی میکده می پروردی
این جام همی گرفت و آن نوحه به کف
هردو ز پی خلاص جان از دردي
آمد بسوی مسجد زاهد مردی
و آمد به سوی میکده می پروردی
این جام همی گرفت و آن نوحه به کف
هردو ز پی خلاص جان از دردي
با دل به قفای رفتگان مینگرد یا جان به غمی راه دلم میسپرد
گر خنده و…
بودش همه با سوختهاش ناز و گزند گفتم که به حرف آورمش دل دربند
سوی وی…

