آکادمی پلیکان

شب بود مه از تهیگه ابر بر آب

- اندازه متن +

شب بود مه از تهیگه ابر بر آب
در سر همه ام مستی و در تب، شراب

هرگز گله ام نیست که او آن شب نیز
اما پی دیدار من، اما در خواب

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×