سیل سخنم به جان میانگیزدشان
-
اندازه متن
+
سیل سخنم به جان میانگیزدشان
نقش از همه تار و پود می ریزدشان
از ره بدر اندازدشان، لیکن باز
چون غل به سرگردنم آویزدشان
سیل سخنم به جان میانگیزدشان
نقش از همه تار و پود می ریزدشان
از ره بدر اندازدشان، لیکن باز
چون غل به سرگردنم آویزدشان
با دل به قفای رفتگان مینگرد یا جان به غمی راه دلم میسپرد
گر خنده و…
تا بشنومت ندا، همه گوش شوم تا راه به تو برم، همه هوش شوم
باز آی…

