آکادمی پلیکان

گفت ابر بهار با گل ای شاهد باغ!

- اندازه متن +

گفت ابر بهار با گل ای شاهد باغ!
از خونت برجبین که بگذاشته داغ؟

گل گفت: دلم چو با زبان گشت یکی
زینگونه بر افروخت مرا همچو چراغ

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×