آمد به درم سرخوش و مست و مغشوش
-
اندازه متن
+
آمد به درم سرخوش و مست و مغشوش
گفتا به من ای عاشق سرتا پا هوش،
وجدی کن و جامی ده و آور سخنی
گفتم زمنی امشب؟ گفتا خاموش
آمد به درم سرخوش و مست و مغشوش
گفتا به من ای عاشق سرتا پا هوش،
وجدی کن و جامی ده و آور سخنی
گفتم زمنی امشب؟ گفتا خاموش
بیچاره دلم که جابجای است اسیر چشمش به ره کیست که افتاده فقیر
دل بود دگر…
گفتم: کس از غم تو آزاد نشد گفتا: چه بس آزاد که دلشاد نشد
گفتم: که…

