افروخت چراغ خانهام تا به سحر
-
اندازه متن
+
افروخت چراغ خانهام تا به سحر
یک لحظه نه برگرفتم از راه نظر
صد قافله بگذشت و بیاسود و بخفت
اما دل من بودش از خواب حذر
افروخت چراغ خانهام تا به سحر
یک لحظه نه برگرفتم از راه نظر
صد قافله بگذشت و بیاسود و بخفت
اما دل من بودش از خواب حذر
گفتم ستمت؟ گفت ستم کیش من است. گفتم کرمت؟گفت که در ویش من است.
گفتم به…
تاریک شب است و روی صحراست سفید یک خال سیه نیز نه در اوست پدید
تاریک…

