تا زاد سفر داری و سودای سفر
-
اندازه متن
+
تا زاد سفر داری و سودای سفر
ای دل ره خود گیر و مجو راه دگر.
تن از قفس آن مرغ به در اندازد
کاو روز خلاص را به سرکوبد و پر
تا زاد سفر داری و سودای سفر
ای دل ره خود گیر و مجو راه دگر.
تن از قفس آن مرغ به در اندازد
کاو روز خلاص را به سرکوبد و پر
گرچه دلم با تو دارد پیوند ور چند جفا داشتنت نیست پسند
ورد من چون عراقی…
یک دست بر این بسته و یک دست برآن
آویخته پای و باز یک دست در…

