تا زاد سفر داری و سودای سفر
-
اندازه متن
+
تا زاد سفر داری و سودای سفر
ای دل ره خود گیر و مجو راه دگر.
تن از قفس آن مرغ به در اندازد
کاو روز خلاص را به سرکوبد و پر
تا زاد سفر داری و سودای سفر
ای دل ره خود گیر و مجو راه دگر.
تن از قفس آن مرغ به در اندازد
کاو روز خلاص را به سرکوبد و پر
آنی که چو آب آمد و چون باد برفت با من شب دوشش گذر افشاد ، برفت
آن ماه جبین که نیم تاجی دارد از بهر دلم زلب علاجی دارد
از من همه…

