آکادمی پلیکان

من آغوشی برای تو نداشتم

- اندازه متن +

من آغوشی برای تو نداشتم
‎تمام عشاق زندگی من افسانه های کهن بودند
‎می آمدند
‎می جنگیدند
‎ومی مردند
‎تو هم به این آغوش نمی رسی
‎زیرا نیامده مرده ای
‎این واقعیت عشاق من است

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×