گر من مستم ز روی بدکرداری (1927)
-
اندازه متن
+
گر من مستم ز روی بدکرداری
ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری
این آن سر پل نیست که میپنداری
گر من مستم ز روی بدکرداری
ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری
این آن سر پل نیست که میپنداری
آنکس که ز دست شد بر او دست منه از باده چو نیست شد تواش هست منه
ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا
…

