گر من مستم ز روی بدکرداری (1927)
-
اندازه متن
+
گر من مستم ز روی بدکرداری
ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری
این آن سر پل نیست که میپنداری
گر من مستم ز روی بدکرداری
ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری
این آن سر پل نیست که میپنداری
درخت و برگ برآید ز خاک این گوید که «خواجه هر چه بکاری تو را همان روید»
بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد بیجان جهان جان و جهان تنگ آمد
چون صحبت دوست…

