گر من مستم ز روی بدکرداری (1927)
-
اندازه متن
+
گر من مستم ز روی بدکرداری
ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری
این آن سر پل نیست که میپنداری
گر من مستم ز روی بدکرداری
ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری
تو غره به طاعتی و طاعت داری
این آن سر پل نیست که میپنداری
بکت عینی غداه البین دمعا و اخری بالبکا بخلت علینا
فعاقبت التی بخلت علینا بان غمضتها…
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد
چه…

