بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد (590)
-
اندازه متن
+
بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد
بیجان جهان جان و جهان تنگ آمد
چون صحبت دوست صیقل جان و دلست
در جان گیرش که رافع زنگ آمد
بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد
بیجان جهان جان و جهان تنگ آمد
چون صحبت دوست صیقل جان و دلست
در جان گیرش که رافع زنگ آمد
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
ای یک قدح از درد تو دریای جهان گم کرده جهان از تو سر و پای جهان

